تبليغاتX

چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام
زنده باد شادی!... زنده باد زندگی!... زنده باد دوستی و عشق و زنده باد مبارزه!... زنده باد روز!... زنده باد شب!... درود بر خورشید!... خدا را باید نیایش کرد خدایی که در رویا با ماست و در زندگی با ماست. زنده باد خدایی که موسیقی را آفرید!





















چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام

هیچ کسی نیست که به حرف های جدی من گوش کند...راه می روم و تکرار می کنم.......هیچ کسی نیست که به حرفهای جدی من گوش کند ، اینجا که شعر نمی گویند...اینجا که غزل نمی گویند..اینجا همه به فکر خود هستند

می افتم روی زمین غلت می خورم روی چمن ها...آرام آرام پایین می آیم و می رسم کنار   رود پر آب زندگی....آب مرا با خود  می برد

این ها همه در زندگی درون اتفاق می افتد ..حال آنکه ما فقط یک چیز را می بینیم و آن تاثرات بیرونی ست.

دلم می خواهد گریه کنم ....پس گریه می کنم.....در حالی که خبر ندارم آنجا در راهروها و دالان های تاریک درون چه کسانی علیه چه کسانی حمله برده اند که هرزگاهی تیرهایش قلب مرا نشانه می گیرند.

پس گریه می کنم....کسی اشکهایم را نمی بیند ولی دارم گریه می کنم...بگذار  هر چه می خواهند به سرم بیاورند....این دفعه پیدایم کرده اند ولی شاید هیچ وقت دیگر پیدایم نکنند.

راستی آسمان حرفهایش را به که می زند؟ یا خدا در صمیمی ترین خلوتش که را برای گفتگو برمی گزیند؟ گل با که درددل می کند؟ باران وقتی که نمی بارد حرف دلش را به که می گوید؟ صمیمی ترین دوست درخت کیست؟

مگر می شود کسی که روح دارد دوستی نیز  نداشته باشد؟آدم ها دوست یکدیگر نیستند. اصلا شک دارم که این آدم هم حقیقی باشد. آدم شاید یک آرزوی دیرینه باشد که ارواح پریشان آن را در خواب می بینند.بعضی از آنها حتی خواب دیدن هم بلد نیستند.

فیلسوفی در خواب دیده بود که پروانه شده  است ، بعد که از خواب بیدار شده بود با خودش گفته بود نمی دانم کسی هستم که در خواب خودم را پروانه می بینم یا همان پروانه هستم که در خواب خودم را به شکل آدم  می بینم.

شاید آن روح وقتی از خواب بیدار شد بتواند شکل حقیقی اش را ببیند....ولی روش بیدار شدن از خواب چیست؟

یادم رفته بود

هیچ کس که به حرف های جدی من گوش نمی کند.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت11:31توسط . | |