|
آیا می دانید که..؟ یک چیزی هست در همین نزدیکی ها که من نیستم..وقتی از خودم خارج می شوم به آن می پیوندم..و فقط همین آرامم می کند.مگر من چند نفرم ؟ من دهها نفرم. جالب است که همیشه چیزهایی را حمل می کنم که مال خودم نیستند. همه همینطورند. ولی آن دهها نفر هستم. دهها نفری که در نظر خودم خیلی بزرگ است. شاید بیشتر از آن هم باشم. ولی من ، من نیستم. من این موجود تنها نیستم. مرا داخل زندان برده اند. گویا یک نفر را شقه شقه کرده باشند و هر تکه اش را داخل جعبه گذاشته باشند. آن جعبه مال من نیست. هر چند هم آغوش همیم. من های من گمشده اند. هر یک جایی پراکنده شده اند. من بزرگم. بزرگی که تنها نیست.چگونه امکان دارد بزرگی تنها نباشد؟ ولی من تنها نیستم در حالی که بزرگم. یک چیزم. و یک چیزی هست در همین نزدیکی ها که من نیستم.یعنی من گاهی کوچک و گاهی بزرگ می شوم؟ ولی بزرگ همیشه بزرگ است و کوچک نمی شود. یعنی وقتی درون خودم می خزم کوچک می شوم و وقتی از خودم بیرون می آیم بزرگ می شوم. ولی اگر قرار بود بیرون بیایم برای چه مرا داخل جعبه کرده اند؟ و اگر داخل جعبه نمی کردند مگر یکی نبودم؟ و بزرگ نبودم؟ و تنها نبودم؟ ولی حالا داخل جعبه هستم. و بزرگ هستم .و تنها هم نیستم. در مواقعی یکی نیستم. در مواقعی یکی هستم. یک چیزی این وسط مزاحم است که جعبه نیست. چون جعبه اگر واقعا جعبه بود که شکسته نمی شد.یک چیزی این وسط مزاحم است. و یقینا همان است که مرا داخل جعبه برده است. عشق همین است . همین که دست و ذهنت به جایی نرسد.فقط همین است. اینطوری است که تنها نیستم. بزرگم ولی تنها نیستم.
|
About
دیریست که با بیست و سه سالگی عزیز و رویائی ام خداحافظی کرده ام .از هیچ چیز نمی نویسم مگر این که خود به سراغم آمده باشد. نویسنده نیستم و در انتظار نوشته ی نو نیستم می خواهم که آغاز شده ها را به انجام برسانم.من در آرزوی فهمیدن حقیقتی هستم که از لحظه ی تولد آن را با خودم حمل کرده ام.نه ، این یک آغاز جدید نیست .این تلاشی برای یک پایان است.تلاشی برای پایانی باشکوه !
Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
اتاق خالی بهزاد
عشق های ابدی
گذر سیاوش از آتش |