چرا صدای سرود هیچ کسی نمی آید؟ احساس می کنم کر ، کور شده و لال نشده ام هنوز.نکند مرده ام؟ مرده ای که حرف می زند هنوز. مرا لمس می کنید؟ هنوز می توانید لمسم کنید؟ پس هنوز زنده ام؟..در جمع همین زندگان دنیا ...؟
.پس حتما فدریکو گارسیا لورکا در سال 1920 این را برای من گفته ..چه سرود گرم بی پایانی ..همین راضیم می کند...من از دنیا چیز زیادی نمی خواهم..اگر قلبم را به من بدهند همین حالا از این جا می روم...به قول لورکا هفت قلب دارم و قلب خودم نمی یابم
آرزو
تنها قلب گرم تو ،
و دیگر هیچ.
بهشت من سرزمینی
بی بلبل
بی چنگ ،
با یکی رود محتاط
و چشمه ای خرد.
بی مهمیز باد
بر گلبرگ ها ،
بی ستاره ای که خواهد
برگی باشد.
پرتوی پایدار،
کرم شب تاب دیگری،
به سرزمین ِ
نگاه های شکسته.
روشنان آرامش،
و اینجا بوسه های ِ
خورشیدی ما ، سراسر پژواک،
روزنی به فراسوی ها گشاید.
قلب ِ گرم تو ،
دیگر هیچ.
+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت18:51توسط . |
|
About
دیریست که با بیست و سه سالگی عزیز و رویائی ام خداحافظی کرده ام .از هیچ چیز نمی نویسم مگر این که خود به سراغم آمده باشد. نویسنده نیستم و در انتظار نوشته ی نو نیستم می خواهم که آغاز شده ها را به انجام برسانم.من در آرزوی فهمیدن حقیقتی هستم که از لحظه ی تولد آن را با خودم حمل کرده ام.نه ، این یک آغاز جدید نیست .این تلاشی برای یک پایان است.تلاشی برای پایانی باشکوه !