تبليغاتX

چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام
زنده باد شادی!... زنده باد زندگی!... زنده باد دوستی و عشق و زنده باد مبارزه!... زنده باد روز!... زنده باد شب!... درود بر خورشید!... خدا را باید نیایش کرد خدایی که در رویا با ماست و در زندگی با ماست. زنده باد خدایی که موسیقی را آفرید!





















چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام

                                                     

                                                      بهشت گمشده

 

 

شاسوسا....اسم درخت من است...خدای من این اسم را کجا شنیده ام؟...در شعرهای سهراب....شبیه اش بود؟ بلکه خودش بود..

و یک پرنده ی پیر...دانا و فهیم...عاشق پرواز.....صاحب روح من..بلکه خود روح من...

کوله پشتیم را پر می کنم از تنهائیم و می روم به بهشت.....جائی سبز و کوچک پشت خانه مان ......می روم که دوستانم را ببینم.....

دوستان من دو تا هستند ......درخت و پرنده....پرنده درست اول فروردین به بهشت می آید.....گاه گاهی غیبش می زند.....ولی مواقعی که هست واقعا با من است....با درخت هم تا اواخر پاییز با همیم....درخت گاهی اوقات هست و انگار که نیست...خودش هست و روحش نیست...چونکه همیشه هست....مثل زمستان.....مجبور است که باشد....ریشه اش فقط در یک جاست....

کوله پشتیم را خالی می کنم و برمی گردم...پرنده رفته است و دوست من درخت ، هنوز منتظر...درخت عاشق زادگاهش است و پرنده و من می دانیم....

هیچ وقت کسی بیشتر از پرنده مرا نفهمیده.....و کسی به اندازه ی درخت منتظرم  نبوده است.

من عاشق بهشتم

و  پرنده و درخت می دانند.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت0:51توسط . | |