تبليغاتX

چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام
زنده باد شادی!... زنده باد زندگی!... زنده باد دوستی و عشق و زنده باد مبارزه!... زنده باد روز!... زنده باد شب!... درود بر خورشید!... خدا را باید نیایش کرد خدایی که در رویا با ماست و در زندگی با ماست. زنده باد خدایی که موسیقی را آفرید!





















چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام

 

                                                    دیدار

                                                  

                                                             تقدیم به سعید وفا

 

 

آن روز نمی دانستم قلبم چرا فشرده می شود. روحم چرا بی تابی می کند..و هیجانم چرا فرو نمی نشیند..

و خود به خود خنده ام می گیرد...!

دیدن چقدر چیز عظیمیست...یک اتفاق بزرگ است...یک حادثه ی فراموش نشدنیست..دیدن به وسیله ی چشم صورت نمی گیرد..با چشم فقط می توان چیزهایی را دید که از قبل در ذهن بوده است...و هر چیز که در ذهن انسان بیاید سرانجام موفق به دیدنش خواهد شد...و دیدن موفقیت بزرگیست برای آنان که خاطر و ذهنشان فقط توسط دیدار آسوده می گردد..

من معصوم و بی اشتباه در برابرش حاظر نمی شدم...هنوز نمی دانم چرا دلش می خواست مرا ببیند؟ مگر من چه داشتم...من بیشتر از هر وقت دیگری با او غریبه بودم...و آیا او بیشتر ار هر وقت دیگری مرا دوست می داشت؟وفا را می گویم..وفا را می شناسید...مرا هم می شناختید...دیگر نمی شناسید...روزی خواهد آمد که دیگر هیچ کس هیچ کس دیگر را نخواهد شنا خت مگر با نشانه ها...

و وفا فکر کرده بود که آن روز فرا رسیده است  پس نشانه ای برایم آورده بود.......بالاتر از آن فکر کرده بود که من نخواهم آمد.....چقدر در اشتباه بود..آمدن شبیه نیامدن نیست.....نمی توان آمد همانطور که می توان نیامد...نمی توان بود همانطور که می توان نبود....چرا هیچ کس فکر نمی کند چیزی که ممکن شده است دیگر غیر ممکن نیست....و آمدن شبیه نیامدن نیست...نمی توان گفت انگار نیامده ای پس بیا....انگار که نبوده ای و حالا هستی.......

چقدر وحشتنا ک است کسی که این حرف ها را می زند.....چقدر وحشتناک است کسی که از احساسش با من حرف نمی زند.......چقدر وحشتناک می شوم وقتی که دیگر از احساسم حرف نمی زنم.....راستی چقدر وحشتناک می شود اگر کسی دیگر حرفهای مرانفهمد...

گل آبی یعنی این کسی که روبروی من ایستاده وفاست.....گل آبی یعنی این که فقط گل آبی وجود داشته است و نه ما.....گل آبی در دشتی دوردست یعنی هیچ چیز.... گل آبی در آشنائی ما یعنی همه چیز.....نشانه ها...نشانه ها.......چطور می توان بی نشانه مرد؟ اصلا مردن برای همین است که فقط نشانه ها باقی بمانند.

او مرا می شناخت؟ من که او را نمی شناختم....قسم می خورم...و اگر قرار بود که با هم حرف بزنیم پی می بردیم که چقدر از هم دوریم.....و چقدر دوباره شناختن هم سخت است...پس حرفی نزدیم....فرصتی دیگر برای شناختن نیست.......زندگی کوتاه تر از آن است که بیش از یک بار موفق به مردن شد...

و کسی چه می داند مردن اساسی چیست؟

آن طور که من مردم ..یک بار و برای همیشه.....مردن اساسی آن است که انسان در حال حیات و در اوج احساسش بمیرد ...نمی شود که کسی را هم دوست داشت و هم دوست نداشت.....و مردن من هم به همین دلیل بود...برای اینکه دوست نداشتم....در واقع آن همه ی آن چیزی نبود که من دوست دارم......برای آن که هر چیزی نمی تواند شایسته ی دوست داشتن باشد......برای اینکه نباید اجازه بدهی هر کسی هم تو را دوست داشته باشد....چه خوب است مردن...چه خوب است که تکلیفت را با زندگی پیش از آنکه زندگی تکلیفش را با تو مشخص کند معین کردن ....چه خوب است مردن..

من فقط یک ذره دوست داشتم.....فقط یک ذره....و همان یک ذره کفایت می کرد برای این که در این هستی آنقدر کوچک شوم که گم بشوم........یا همه چیز یا هیچ چیز....همه چیز اجازه نمی دهد که من دوستش داشته باشم...و هیچ چیز را هم من نمی خواهم که دوست داشته باشم....و آه که چه موجود پستی بودم وقتی که فقط یک ذره دوست داشتم...و خودم را تبدیل به همان یک ذره کرده بودم.....و اگر کسی به قدر همان ذره دوستم داشت راضی بودم.....حالا نمی خواهم کسی را دوست داشته باشم....نمی خواهم کسی دوستم داشته باشد....تا زنده ام حقیقت را خواهم گفت....فقط همین....

راستی وفا تو نمی دانی پیش از دیدنت قلبم چرا فشرده می شد ..روحم چرا بی تابی می کرد و هیجانم چرا فرو نمی نشست.؟ با اینکه هیچ وقت دوستت نداشتم !!!و تو هم معلوم بود که چه کسی را دوست داری !!!!...با این حال وقتی همدیگر را دیدیم تو به من یک گل آبی دادی ...من هم بردم و در گورستانی دور سر مزار او گذاشتم.....همان که دوستش داشتی....باد گلبرگ هایش را از هم جدا کرد...

راستی وفا خیلی ممنون که به شهر ما آمدی...هر چند که ما ساکن هیچ شهری نیستیم ..شهر ما گم شده است..مثل همه چیز دیگرمان...

 

 

+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت17:30توسط . | |