تبليغاتX

چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام
زنده باد شادی!... زنده باد زندگی!... زنده باد دوستی و عشق و زنده باد مبارزه!... زنده باد روز!... زنده باد شب!... درود بر خورشید!... خدا را باید نیایش کرد خدایی که در رویا با ماست و در زندگی با ماست. زنده باد خدایی که موسیقی را آفرید!





















چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام

                                                                                                 

                                                                     

و آنگاه برخاستم و دیدم روحی دارم

بلندتر از آنچه در من است                                                              

و گفتم برو

که من نیرومند و بی باکم

                                   (دانته)

 

 

احساس خوشایندی دارم....

اینجا وسط میدان نبرد است و من احساس کسی را دارم که زره پوشیده و وسط میدان نبرد ایستاده است.

یاد گرفته بودم که تظاهر کنم..تظاهر کنم که هستم..تظاهر کنم که خوبم..تظاهر کنم که زندگی می کنم..تظاهر کنم که قدرتمندم و زندگی را می شناسم..تظاهر کنم که خدا را نیز می شناسم..

و فکر می کنید که تظاهر کردن ساده است؟ تظاهر کردن بیش از هر چیز دیگری سخت و طاقت فرساست. .تظاهر به دوست داشتن و دوست داشته شدن...

تظاهر به بودن..تظاهر به خوب بودن...تظاهر به همه چیز....تظاهر به همه ی آن چیزهایی که نداری..تظاهر به قدرت..تظاهر به عاقل بودن...تظاهر به عاشق بودن..

و فکر می کنید که از تظاهر باید ترسید؟ درست است تظاهر فرصتی است برای فکر کردن به همه ی آن چیزهایی که هیچ وقت نداشته ای. از تظاهر باید ترسید چون به هر چیز که تظاهر کنی تبدیل به همان می شوی. اگر تظاهر کنی که دوست کسی هستی واقعا دوست او می شوی و اگر تظاهر کنی که دشمن کسی هستی واقعا دشمن او می شوی..

مثلا من شنا را با تظاهر یاد گرفته ام. در کودکی کف یک دستم را به کف دریا می چسباندم و با دست دیگرم شنا می کردم..و دوباره دست دیگرم را به کف دریا می چسباندم و با دست دیگرم شنا می کردم..مادرم فکر می کرد که شنا یاد گرفته ام و به وجد می آمد..می دانید ..خودم بیشتر به وجد می آمدم....و روز دیگر که با تشک بادی به جای عمیق تری رفته بودیم..مادرم به من گفت شنا کنم تا پدرم ببیند..آب تا نزدیکیهای گردن من می رسید..و من خودم را روی آب انداختم...تنها چیزی که می دانستم این بود که اینجا دیگر باید واقعا شنا کنم...و روی آب ایستادم...نمی خواستم مادرم فکر کند که تظاهر می کردم...و می دانستم که می شود روی آب ایستاد...آن چیز که مرا روی آب نگه داشت خدا بود..

و یا وقتی ادای نویسنده ها را در آوردم پی بردم که خودم یک نویسنده ام!!!....

من آن دایره را از دور دیدم ، پیش پرنده که رفتم باور کنی باور نکنی پرنده من بودم ( یاشار احد صارمی)

انسان تا زمانی که طعم یک چیز را نچشیده نمی تواند از وجود آن آگاهی پیدا کند...و وقتی لذت چیزی را چشید هیچ گاه نمی تواند آن را رها کند..چه بسا چیزهایی  وجود دارند و ما از وجود آنها بی خبریم...انسان همیشه بین هست ها و نیست ها گرفتار مانده است...من هستم...من نیستم....این خوب است...این خوب نیست...خدا هست....خدا نیست.....

من نمی دانم که قدرت چیست ولی می دانم که وجود دارد ( الکساندر گراهام بل)

این درست است که شک داری.....ولی تظاهر کن به این که یقین داری.......تظاهر کن که هیچ پرسشی نیست که تو از عهد ه ی جواب دادنش برنیایی...خیلی سخت است...ولی تظاهر کن که همه چیز را می دانی...(از کجا معلوم که می دانی)تظاهر کن تا بدانی که چه موجود شگفت انگیزی هستی....بلند شو و بایست تا خدا راهت ببرد...

خیلی وقت ها وقتی یک چیزی هست و می خواهند جوری بگویند که به او شک (ضم شین)وارد نشود..می گویند فرض کن که اینطوری باشد...اگر خیلی باور نکردنی باشد می گوید نمی توانم فرض کنم چون اینطوری نیست...باز به او می گویند فقط فرض کن که اینطوریست....خیلی جالب است انسان حتی نمی تواند فرض کردن را هم بلد باشد؟

بعد از این که همه ی این چیزها را از قبل در ذهنم نوشته بودم و می دانستم ، جمله ای از حضرت علی (ع) توجه من را به خود جلب کرد: برای زاهد شدن اول باید زهد نمایی کنی...

و خیلی جالب است. تا زمانی که تظاهر می کنی کسی نمی داند که تظاهر می کنی و این فقط خودت هستی که می دانی تظاهر می کنی. و وقتی هم که خودت شده ای باز کسی به جز خدا از آن آگاه نیست.پس حالا که تظاهر را که به این سختیست بلد هستی چرا نباید خودش را بلد باشی؟

نمی خواهم که سوال های جدیدی در ذهنتان ایجاد شود. تظاهر بیشتر در کارهای خوب است و منظور من هم همین است.

مگر نه این است که لیاقت در کار بد عین بی لیاقتی ست؟پس حتی تظاهر به خوب بودن نیز نعمتی ست برای آنان که به خوبی ایمان دارند. و البته

هر چیزی به صرف عمل ، تظاهر نیست. هدف و ایمان مهم است.

آن چیز که انسان را از خودش بازمی دارد ترس از خودش است. ..هدف...ایمان..آرزو..امید...مثل عشق همیشه چیزهای ترسناکی هستند..

اگر تصویر انسان را به او نشان بدهند و انسان لحظه ای بتواند خودش را ببیند بی درنگ از هوش می رود ولی اگر یاد بگیرد که همراه ایمان  جلو برود خودش را خواهد شناخت.

و تظاهر لباسی ست که هر کسی به خاطر ایمانش آن را می پوشد!

 

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت14:38توسط . | |