|
هیچ چیز تلختر از شکست یک قهرمان نیست ولی ... وقتی که احساس می کنی همه چیز خراب شده به یکباره همه چیز از نو سر می گیرد انگار نه انگار که این تو بوده ای که همه چیز را خراب کرده ای کسی که آن را درست می کند کاری به این ندارد که تو چه موجود خراب کاری هستی!جوری درست می کند که انگار همه چیز همین حالا از کارخانه ی بی بدیل هستی بیرون آمده است..تازه ی تازه ...دست نخورده ی دست نخورده...آرام و رام...ساده و صاف.... و اینها همه در اختیار توست...گاهی خجالت می کشی که چرا کارهایی کردی که هیچ وقت نباید می کردی..کارهایی مثل خراب کردن چیز هائی که عالی بودند....ولی مهم نیست همه چیز به همان قدری که عالی بود دوباره برایت ساخته می شود...شگفت انگیزتر از این چیز دیگری در عالم نیست. آفرینش این نیست که از هیچ خلق کنی آفرینش عظیم این است که از لجن زندگی بیافرینی گاهی که خوب فکر می کنم می بینم که در تنگ ترین زوایای وجود من اثر شرارت پیداست، یک چیز ، یک فرد یک شی ناشناس غریبه که همواره با من است را احساس می کنم . می ترسم بگویم که من همان هستم همان موجود پست و شرور . ولی اطمینان دارم که غیر از این ها من نیستم آن بعد متعالی که در وجود من است از جای دیگری به من می رسد من تنها می خواهم که دریافتش کنم تنها این خواستن مال من است و دیگر هیچ. و حالا مطمئنم من همان موجودی هستم که از گلی متعفن و بدبو آفریده شده ام.و پروردگار به شرط خواستن من قادر است از من چیز دیگری بسازد. و آنها که همچنان در لجن می مانند نخواسته اند به زیبایی و لطافت گلبرگ های یک گل برسند. نخواسته اند و نتوانسته اند ، نتوانسته اند و نخواسته اند.نخواستن و نتوانستن..نتوانستن و نخواستن... چرخه ی تکرار مرگ ! اصلا در این دنیا چیزهایی بوی بهشت و جهنم را می دهند ، فرق این دنیا با دنیای دیگر این است که اینجا همه چیز قاطی و درهم است .هیچ چیز سر جای خودش نیست ، خوبی ها با بدی ها قاطی شده ، روح با جسم در آمیخته، شادی با غصه پیوند خورده ، روی گل را غبار پوشانده ، حتی انسان و جانور از هم شناخته نمی شوند.این مسلم است که خوبی هیچ گاه بدی را در کنار خود تحمل نمی کند پس روزی همه چیز از هم جدا خواهد شد و سر جایش قرار خواهد گرفت. و همیشه قدرت دست خوبی است چون که خدای ما خوبی را می پسندد.چون که از خوبی عشق پدید می آید و کسی که خوبی را پسندید عاشق می شود.و کسی که عاشق شد اوج می گیرد. و کسی که اوج گرفت هیچ گذشته ای برای او معنی ندارد .از آنجا می تواند چیزهای شگفتی مشاهده کند. چیزهایی تازه ی تازه ...دست نخورده ی دست نخورده....آرام و رام.... اگر در چاه بینی پایه ی خویش سعادت نامه ی یوسف بنه پیش تنها باید خواست و تحمل کرد خدا در کار است...فرو رفتن در گل و لای موقتی است هر چه پیش بیاید انسان از ذات خودش جدا شدنی نیست. ..ذات او و آن چیز که از قبل او را بزرگ نشان داده بود همیشه با اوست ...صد بار هم که خراب شد دوباره ساخته می شود..هر بار لطیف تر از قبل. این است نشان ِ عظمت یک قهرمان..
|
About
دیریست که با بیست و سه سالگی عزیز و رویائی ام خداحافظی کرده ام .از هیچ چیز نمی نویسم مگر این که خود به سراغم آمده باشد. نویسنده نیستم و در انتظار نوشته ی نو نیستم می خواهم که آغاز شده ها را به انجام برسانم.من در آرزوی فهمیدن حقیقتی هستم که از لحظه ی تولد آن را با خودم حمل کرده ام.نه ، این یک آغاز جدید نیست .این تلاشی برای یک پایان است.تلاشی برای پایانی باشکوه !
Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
اتاق خالی بهزاد
عشق های ابدی
گذر سیاوش از آتش |