این شعر را از داخل کتابی که رند تبریزی عزیز برایم هدیه گرفته بود پیدا کردم و نوشتم.او را فقط یکبار دیده ام ولی در همین یکبار چنان شرمنده ی محبت هایش گردیدم که هنوز هم شرمنده ام و هنوز هم به آن روز فکر می کنم.حتما خاطره ی آن روز را خواهم نوشت .
+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت23:14توسط . |
|
About
دیریست که با بیست و سه سالگی عزیز و رویائی ام خداحافظی کرده ام .از هیچ چیز نمی نویسم مگر این که خود به سراغم آمده باشد. نویسنده نیستم و در انتظار نوشته ی نو نیستم می خواهم که آغاز شده ها را به انجام برسانم.من در آرزوی فهمیدن حقیقتی هستم که از لحظه ی تولد آن را با خودم حمل کرده ام.نه ، این یک آغاز جدید نیست .این تلاشی برای یک پایان است.تلاشی برای پایانی باشکوه !