تبليغاتX

چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام -
به خودم گفتم همه ی حیوانات و حشره های کوچک مهم هستند.اگر مهم نبودند پس چرا هستند؟..و چرا اینقدر زیبا هستند؟!.. لحظه ای فکر کردم پس شاید من نیز کمی مهم هستم





















چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام

آخ چه کاری کردم

چه کار ی

چه کار احمقانه ای کردم

احمق تر ازمن  خودم هستم

تا حالا از این حرف ها به خودم نزده ام

اگر روزی خواستم این حرف ها را بزنم

حتما از خدا می خواهم که دوباره متولدم کند

مثل حوا که برای اولین بار

 روی گلبرگ یک گل متولد ش کرد

حتم دارم که موقع تولد چنین احساسی بود

و چه احساسی بود

حالا که راه افتاده ام و گم شده ام

خدا می داند

که من هنوز

 عاشق آن مانده ام

عاشق یک احساس لطیف

من هیچ حماقتی نکرده ام

فقط راه آمده ام

مثل یک بزرگ پا

پروانه های ناز  را لگد کرده ام

با احساس پروانه ای

گاهی هم پرواز کرده ام

که زمین را دور بزنم

و برگردم جای اولم بنشینم

روی گبرگ های آن گلی

که گمش کرده ام

خواب و آرامش همیشگی

من گلم را می خواهم

خواب من گم شده است

بدبختی هوس آب کرده ام

آبی که بلورهایش از لب ها بریزد

لبی تشنه و خسته

خویشتن را نگه می دارم

من آب

نه

نان

نه

سکوت می خواهم

چه چیزهایی گفته ام

خوب کرده ام

دلم نمی آید جور دیگری بگویم

رنج برده ام

رنج دیگری را نمی خواهم

تولد دیگری را  نمی خواهم

من همین هستم

و بر همین هستم

و برای همین هم هستم

عجب هستم

هستم که هستم

هستی کسی را من خاموش کرده ام؟

من به کسی بد کرده ام؟

من به کسی رنج داده ام؟

من آرزوهای کسی را بر باد داده ام؟

من که خودم بوده ام

من که خوب بود ه ام

من که آرزو نکرده ام

دل زود رنجی دارم

هنوز فراموش نکرده ام

وزنم زیاد شده است

گلم مرا گم کرده است

همراه آرزو ها که کرده است

پروانه ها زیر پایم چسبیده اند

به دلم چیزی نچسبیده

جز زندگی

که با خارهایش یکجا  به دلم چسبیده

حال می دانم  بعد از این

پروانه ها که جان بگیرند

خارها فقط  به ساقه می چسبند

و من روی گلبرگ  می خوابم

در خوابم و می خوانم:

کاری نکرده ام

من هیچ کاری

نکرده ام من

هیچ کاری

نکرده ام من

هیچ ..

هستم که

 هستم هستم

هستم که هستم

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت19:6توسط . | |