|
گاهی اوقات آدم به شدت احساس می کند این " گمشده " خودش نیست
کس دیگری است. گاهی اوقات گمشده ها در این صحرای مخوف به شدت دنبال گمشده ای می گردند دریغ از اینکه بدانند کدام یک گمشده ا ند. گاهی اوقات همه چیز ترسناک می شود.وقتی که هیچ کلمه ای یارای شرح احوال را ندارد. گاهی اوقات کلمه ها نیز گم می شوند. گاهی اوقات انسان می ماند و گمشده هایش .گاهی اوقات همه چیز حتی انسان گم می شود. کسی خواهد پرسید گم شدن چیست؟ یا که چگونه است! و به او باید گفت که گم شدن یعنی دور افتادن از احساسی شگفت ، و به او باید گفت گم شدن یعنی احساس اینکه خبرهایی هست در این جهان وسیع. و به او باید گفت باید صبر کرد تا سرانجام معلوم گردد که گمشده کیست.
|
About
دیریست که با بیست و سه سالگی عزیز و رویائی ام خداحافظی کرده ام .از هیچ چیز نمی نویسم مگر این که خود به سراغم آمده باشد. نویسنده نیستم و در انتظار نوشته ی نو نیستم می خواهم که آغاز شده ها را به انجام برسانم.من در آرزوی فهمیدن حقیقتی هستم که از لحظه ی تولد آن را با خودم حمل کرده ام.نه ، این یک آغاز جدید نیست .این تلاشی برای یک پایان است.تلاشی برای پایانی باشکوه !
Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
اتاق خالی بهزاد |