تبليغاتX

چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام -
به خودم گفتم همه ی حیوانات و حشره های کوچک مهم هستند.اگر مهم نبودند پس چرا هستند؟..و چرا اینقدر زیبا هستند؟!.. لحظه ای فکر کردم پس شاید من نیز کمی مهم هستم





















چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام

مگر نه " سرمایه ی هر دلی حرفهائی است که برای نگفتن دارد"؟

راستش من همه ی حرف ها را می گویم. همه چیز را در این وسط پخش می کنم.پخش و پلا..مثل یک دیوانه. ولی من تقریبا دیوانه نیستم. همیشه برای هر کاری دلیلی خوب دارم.و یا حداقل یک بهانه ی خوب. هر چند هیچ وقت فکر نکرده ام گفتن چیزی دلیل یا بهانه بخواهد. اگر چیزی نمی گفتم خیلی خوب بود ولی حالا که گفته ام باز خواهم گفت. شبیه یک بازی که تمامی ندارد. ولی در این بازی مرا هم بازی می دهند. من تا حالا نتوانسته ام دروغ بگویم. حالا هم احساس صداقت فوق العاده ای دارم. به همین دلیل راحت می نویسم و از چیزی باکی ندارم. باید با زندگی هم صادق بود. چرا ما همیشه تلاش می کنیم چیزهایی را پنهان کنیم؟ فرض کنید " آدم" که خودش  خیلی  پنهان است بخواهد چیزی را از همه پنهان کند. آن وقت دیگر از او  چه می ماند؟ جز یک لکه ی تاریک در دنیای تاریک و وحشتناک. من از اینکه نمی دانم دیگران نسبت به من چه احساسی دارند وحشت می کنم. شاید همین حالا که من یکی را خیلی دوست دارم او از من متنفر باشد. درست در این هنگام است که من دیگر نمی توانم چیزی بگویم. از آدمی که به خود جرات می دهد از آدمی دیگر متنفر باشد وحشت دارم. آخر هنوز معلوم نیست که آدم چگونه موجودیست! اگر بسیار موجود بزرگی باشد چگونه می توان از کسی که بزرگ است متنفر بود؟ هر چند درست است که این فقط یک احتمال است .

دل من سرمایه ای گرانبها دارد و آن حرف هائی است که فراموش کرده ام. حرف هایی که همیشه در عطش گفتنشان می سوختم. باید یک بار هم از " حافظه " بگویم. من هم مثل همه ی آدم های دیگر تشکیل شده از حافظه ام هستم. چیزهایی که می گویم همان ها هستند که در حافظه دارم. و این حافظه یعنی من از چه راه هایی عبور کرده ام و چه چیزهایی را دیده ام . ولی بیشتر از آن یعنی چه چیزهایی را خواسته ام که بردارم. " از کوزه همان برون تراود که در اوست.." پس باید همیشه از جاهای خوبی عبور کرد. جاهایی که عطر و بوی خوبی دارند حافظه را خوشبو می کنند.

حالا می فهمم که چرا گاهی اوقات فراموشی نعمت است. سرمایه ی هر دلی حرف هائی ست که برای نگفتن دارد. از این رو هر دلی را بی بهانه باید دوست داشت. دل هائی که حرف هایشان را فراموش کرده اند و فراموش شده اند هم دارای حافظه اند.

دلی که مرده است یک روز بیدار خواهد شد. مثل زمینی که مرده است و یک روز بیدار خواهد شد. حتی زمین هم حافظه دارد و یک روز شروع به حرف زدن خواهد نمود.

+نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت21:46توسط . | |