تبليغاتX

چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام -
به خودم گفتم همه ی حیوانات و حشره های کوچک مهم هستند.اگر مهم نبودند پس چرا هستند؟..و چرا اینقدر زیبا هستند؟!.. لحظه ای فکر کردم پس شاید من نیز کمی مهم هستم





















چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام

چه خوش آن که انسان روحی جسته باشد تا در میان آشوب توفان بتواند در دامن آن بخزد، پناهگاهی نرم و اطمینان‌بخش که در آن، به انتظار آرامش ضربان قلب تپنده‌ی خویش نفسی برآورد! دیگر تنها نباشد، ناگزیر نباشد که با چشمان پیوسته باز و سوخته از بیدار خوابی همواره مسلح باشد، تا سرانجام خستگی‌اش تسلیم دشمن کند!

رفیق عزیزی داشته سراسر هستی خود را به دست وی سپرده باشد، - همچنان که او نیز همه‌ی هستی خود را به دست او سپرده است. سرانجام طعم آسایش بچشد، خود به خواب رود و او بیدار بماند، خود بیدار باشد و او بخوابد.

از لذت حمایت از آن کس که مانند کودکی خردسال خود را به او تفویض کرده است، برخوردار شود.

بزرگترین شادی را در آن بیابد که خود را به اختیار وی گذارد، احساس کند که رازدارش اوست، اختیار دارش اوست. پیر و خسته و فرسوده از کشیدن بار آن همه سال‌های زندگی، بار دیگر جوان و شاداب در پیکر دوست زاده شود، از جهان نوگشته با چشمان او بهره‌مند گردد، چیزهای زیبای گذران را با حواس او در آغوش کشد، با قلب او از رخشندگی پرشکوه زیستن کام بر گیرد... حتی با او رنج ببرد...آه! حتی رنج، اگر دوستان با هم باشند، شادی است.

                                                

                                             - یک قطعه  از کتاب من- 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت18:33توسط . | |