تبليغاتX

چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام -
به خودم گفتم همه ی حیوانات و حشره های کوچک مهم هستند.اگر مهم نبودند پس چرا هستند؟..و چرا اینقدر زیبا هستند؟!.. لحظه ای فکر کردم پس شاید من نیز کمی مهم هستم





















چون آرزوی گمشده از یاد رفته ام

مهتاب نخستین روز گم شده است

یادم می آید

همیشه" مرا " صدا می زدند " آرزو بیا نگاه کن ..."

می دانستند لذت آنها هر چه که باشد برای من لذت بخش است

و چه لذتی می بردم وقتی مرا صدا می زدند...و من می رفتم و چنان غرق لذت می شدم که نمی فهمیدم چه زمان عشق را از آنجا برداشته ام و رفته ام

برداشته ام و زمین انداخته ام...زمین انداخته ام و برداشته ام...و دویده ام و برگشته ام و نشسته ام . ..یادم نمی آید چه را برداشته ام.....یادم نمی آید چرا برداشته ام...

یادم نمی آید نخستین روز مهتاب.....

آری نمی دانم چرا از نخستین روز دیگر صدایم نمی زنند؟ و هنوز خبرهایی ست در جاهایی که من نیستم......و من نمی دانم.........و من دیگر هیچ چیز را نمی دانم........دیگر فراموش شده ام...دیگر از هیچ چیز لذت نمی برم...دیگر هیچ صدایی نمی شنوم...

و باز باید بروم اما به کجا؟ باز باید برگردم اما از کجا؟ چه چیز را برداشته ام که همه دنبال منند؟ ..همه نگاهم می کنند اما هیچ کس صدایم نمی زند....وحشت زده ام..

آن چنان وحشت زده که رو کنم به روز نخست ........و دقیق تر بنگرم که چه چیز را برداشته ام...

همیشه معشوق ها دروغند و عشق ها راست.....آری از نخستین روز همیشه مرا صدا می زدند " آرزو بیا نگاه کن".

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت11:41توسط . | |