|
«اي آدميزاد به حق تو بر من كه تو را دوست مي دارم تو هم نسبت به حقي كه من بر تو دارم مرا دوست داشته باش...» این تنها صدای گمشده است..و من باور کرده ام و هر چیز باور نکردنی را هم باور خواهم کرد....گم شدن خورشید به اندازه ی تنهایی دیوانه کننده است ولی که می داند که چرا دیوانه نمی شویم؟ در این روزگار تنهایی آنها که دیوانه می شوند بی شک به گم شدن نمی رسند ..گمشده صورت دیوانه کننده ی آفتاب را دارد..و ما نیز در این دنیا یا دیوانه می شویم و یا گم کاش دیوانه بودم ولی آن روز که صدایی از اعماق ضمیرم مرا گمشده می خواند می دانستم که بی دلیل نمی توانم زنده بمانم . پس همانها که می خواستند زنده بمانم از من خواستند که بزرگترین هدف را انتخاب کنم.و من می گفتم کدامین هدف؟ هر چقدر که بالا بروی باز می توانی بروی . و من همیشه باید انتخاب کنم در حد شعورم از همه چیز. و در تمام این سالها به جز اینکه احساس کنم کاری نکرده ام .ولی این بار که گفتند کاری بکنم هیچ کاری را در این دنیا مفید نیافتم..به جز یافتن گمشده ..پس همان را نیز انتخاب کردم ...."اگر هنوز در زمین باری هست که کسی جز تو قادر به برداشتنش از روی زمین نیست بدان که آفرینش تو بیهوده نیست."..و این بار از آن من است پس از آنکه صدایی شنیدم که به هیچ شبیه نبود در این دنیا کسی جرات صدا کردن نداشت..به جز گمشده ای که صدا می کرد و من صدایش را می شنیدم.."مرا دوست داشته باش"..و می دانستم همین نزدیکیهاست..کافیست یک لبخند بزند تا ببینمش ..کافیست برخیزد و خودش را نشان همه بدهد..کافیست که گمشده ی همه باشد..ولی چرا به این فکر نکرده ام که هر کس برای خودش یک گمشده دارد ...و گمشده ی همه یکسان نیست...ولی کیست در این دنیا که به فکر گمشده اش باشد کیست؟ باید حالا از اعماق دلم بپرسم چونکه فهمیده ام چه تنهایی ترسناکیست وقتی تو دوست داری و متوجه تو نیستند..با این اوضاع گم شدن و از دور دیدن از نزدیک شدن و هیچ وقت دیده نشدن بهتر نخواهد بود؟ آنان که گم شده اند دچار همین سرنوشت شده اند.مگر این که یکی برخیزد و جرات کند که خودش را نشان بدهد ..ولی کیست که این جرات را بیابد..کیست که جرات کند خود را گمشده بنامد؟..همیشه کس بالاتری هست ..و گمشده صورت آفتاب را دارد..در حالیکه هیچ کس تا به حال صورت خود را در آئینه ندیده است ..آری دیوانگان برای همیشه فراموش خواهند شد و جایی در قلب ها نخواهند داشت ولی به راستی گمشدگان را چه کسی نجات خواهد داد ؟ ..به هر که بگویی باید نجات پیدا کنی و یا خودت را نجات بدهی فورا قهر می کند....شاید هم همه با کلمات قهر کرده اند ....بی آنکه بدانند تنها راه نجات می تواند به دست همین کلمه ها باشد.. نه اینکه گمشده اگر پیدا شود تنها نمی ماند بلکه اگر تنها نماند پیدا خواهد شد... پس اگر می دانید پا شوید و دور شوید از خودتان هر چه دورتر بهتر
|
About
دیریست که با بیست و سه سالگی عزیز و رویائی ام خداحافظی کرده ام .از هیچ چیز نمی نویسم مگر این که خود به سراغم آمده باشد. نویسنده نیستم و در انتظار نوشته ی نو نیستم می خواهم که آغاز شده ها را به انجام برسانم.من در آرزوی فهمیدن حقیقتی هستم که از لحظه ی تولد آن را با خودم حمل کرده ام.نه ، این یک آغاز جدید نیست .این تلاشی برای یک پایان است.تلاشی برای پایانی باشکوه !
Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
اتاق خالی بهزاد
آرش آسمانی |